گاهی مسیر جاده به بن بست می رود (افشین یدالهی)

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود 

گاهی تمام حادثه از دست می رود

 

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند 

در راه هوشیاری خود مست می رود

 

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست 

وقتی که قلب خون شده بشکست میرود


اول اگرچه با سخن از عشق آمده 

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

 

گاه یکی نشسته که غوغا به پا کند 

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

 

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد 

آن دیگری همیشه به پیوست می رود


وای از غرور تازه به دوران رسیده ای 

وقتی میان طایفه ای پست می رود


هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود


این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست 

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

 

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند 

اما مسیر جاده به بن بست می رود
 

بی سوادان قرن

بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند ...

بلکه کسانی هستند که ...

نمی توانند بیاموزند آموخته های کهنه خود را دور بریزند و دوباره بیاموزند .

" الوین تافلر "

دین....

فکرها را شست و شویی لازم است...

عکس هاي سه بعدي ديدني 2009 جديد

قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر باز با باز،
نبود شعار پرواز
وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت
در چنین قرنی که دانش حاکم است
عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگی است ، درماندگی است ، شرمندگی است
قرن، قرن آتش نیست
قرن یک هوای تازه است
فکرها را شست و شویی لازم است
گم شدیم گر در میان خویشتن، جست و جویی لازم است
نازنین ها از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم ...

خدایا تا به کی تحمل

 
دلم میگیرد از این بی عدالتیها 

دلم میگیرد از این دو رنگیها

خدایا تا به کی تحمل

تا به کی فریاد درون دل

ستم دیدم در این دنیا بی نهایت

نصیبم کن آن دنیا تا شوم خاموش از این غوغا

در این دنیای تاریک ندیدم جز غم در دل و خار در جگر

کجا یک لحظه از عمرم بهار با صفا دیدم

من خسته از دگران ودگران خسته از من

خدایا تو انصاف میکن و آسوده کن این خستگان را 

زندگی....

 زندگی، شطرنج دنیا و دل است

قصه پر رنج صدها مشکل است

شاه دل کیش هوسها میشود

پای اسب آرزوها در گل میرود

فیل بخت ما، عجب کج میرود

در سر ما بس خیال باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه،حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است

با دل صدیق ما بس حیله ها

دارد و از بازیش دل غافل است

14.gif

همیشه به یاد داشته باش....

- همیشه حرفی را بزن که بتوانی بنویسی، چیزی را بنویس که بتوانی امضایش کنی و چیزی را امضا کن که بتوانی پایش بایستی.

- آنانکه تجربه‌های گذشته را به خاطر نمی‌آورند محکوم به تکرار اشتباهند.

- وقتی به چیزی می‌رسی بنگر که در ازای آن از چه گذشته‌ای.

- آدم‌های بزرگ شرایط را خلق می‌کنند و آدم های کوچک از آن تبعیت می‌کنند.

- آدم‌های موفق به اندیشه‌هایشان عمل می‌کنند اما سایرین تنها به سختی انجام آن می‌اندیشند.

- گاهی خوردن لگدی از پشت، برداشتن گامی به جلو است.

- هرگز به کسی که برای احساس تو ارزش قایل نیست دل نبند.

-همیشه توان این را داشته باش تا از کسی یا چیزی که آزارت می‌دهد به راحتی دل بکنی.

- به کسانی که خوبی دیگران را بی‌ارزش یا از روی توقع می‌دانند، خوبی نکن و اگر خوبی کردی انتظار قدردانی نداشته باش.

- قضاوت خوب محصول تجربه است و از دست دادن ارزش و اعتبار محصول قضاوت بد.

-هرگاه با آدم‌های موفق مشورت کنی شریک تفکر روشن آنها خواهی بود.

- وقتی خوشبخت هستی که وجودت آرامش بخش دیگران باشد.

- به خودت بیاموز هرکسی ارزش ماندن در قلب تو را ندارد.

-هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش، گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.

- هرگاه نتوانستی اشتباهی را ببخشی آن از کوچکی قلب توست، نه بزرگی اشتباه.

-عادت کن همیشه حتی وقتی عصبانی هستی عاقبت کار را در نظر بگیری.

- آنقدر به در بسته چشم ندوز تا درهایی را که باز می‌شوند، نبینی.

- تملق کار ابلهان است.

- کسی که برای آبادانی می‌کوشد جهان از او به نیکی یاد می کند.

- آنکه برای رسیدن به تو از همه کس می‌گذرد عاقبت روزی تو را نیز تنها خواهد گذاشت.

- نتیجه گیری سریع در رخدادهای مهم زندگی از بی‌خردی است.

-هیچ گاه ابزار رسیدن به خواسته دیگران نشو.

- از قضاوت دست بکش تا آرامش را تجربه کنی.

- دوست برادری است که طبق میل خود انتخابش می‌کنی .

اگر.....


اگر گناه وزن داشت

هیچ کس را توان آن نبود که قدمی بردارد

تو از کوله بار سنگین خویش ناله میکردی

و من شاید؛ کمر شکسته ترین بودم


اگر غرور نبود

چشم هایمان به جای لب هایمان سخن نمیگفتند


اگر عشق نبود

به کدامین بهانه میگریستیم ومیخندیدیم؟

کدام لحظه ی نایاب را اندیشه میکردیم؟

و چگونه عبور روزهای تلخ را تاب میاوردیم؟

آری بی گمان پیش از اینها مرده بودیم


اگر خداوند

یک روز آرزوی انسان را برآورده میکرد

من بی گمان

دوباره دیدن تو را آرزو میکردم
(شریعتی)

خوشبختی...........

khoshbakht.jpg

پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.

(دوستان عزیزم به نظر شما خوشبخت کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟)