خدایا توکل به تو....

این پست تقدیم به همه اونایی که می یان و اینجا رو میخونن

خدای عزیزم اون کسی که همین الان مشغول خوندن این متنه،

زیباست (چون دلی زیبا داره)،

درجه یکه (چون تو دوستش داری بهش نظر کرده ای)،
قدرتمند و قوی و استواره (چون تو پشت و پناهش هستی)
خدایا، ازت میخوام کمکش کنی زندگیش سرشار از همه بهترین ها باشه.

خواهش میکنم بهش درجات عالی (دنیائی و اخروی) عطا بفرما

و کاری کن به آنچه چشم امید دوخته (آنگونه که به خیر و صلاحش هست) برسه انشا ا... .

خدایا، در سخت ترین لحظات یاریگرش باش,

تا همیشه بتونه همچون نوری در تاریک ترین و سخت ترین لحظات زندگیش بدرخشه و در ناممکن ترین موقعیت‏ها عاشقانه مهر بورزه.

خداوندا، همیشه و هر لحظه او را در پناه خودت حفظ بفرما،

هروقت بهت احتیاج داشت دستش رو بگیر (حتی اگه خودش یادش رفت بیاد در خونت و ازت کمک بخواد)

و کاری کن این رو با تمام وجود درک کنه که هر آن هنگام که با تو و در کنار تو قدم برمیداره و گنجینه یه توکل به تو رو توی دلش حفظ کرده، همیشه و در همه حال ایمن خواهد بود.


از هم اکنون، زمان داره برات شمرده میشه! در عرض 9 دقیقه حتما برات یه اتفاق خوشایندی خواهد افتاد یا یک خبر خوشی خواهی شنید... (نه چون این متن رو خوندی یا خوندن این متن شانس میاره یا ارسالش برای کسی باعث رسیدنه خبر خوش میشه ...نه .........

تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.night-skin.com

صرفاً یک اتفاق خوش برات خواهد افتاد به این خاطر که الان توی دلت میگی : خدایا توکل به تو

بزن به سلامتیه....

به سلامتی اونایی که می دونی هیچ وقت نمی تونی بهشون زنگ بزنی ولی بازم دلت نمی یاد شمارشونو از فون بوکت پاک کنی.....ا
 
 
به سلامتی بیل!
 که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.


به سلامتی عقرب! که به خواری تن نمی ده
عرض شود که عقرب وقتی تو آتیش می‌ره و دورش همش آتیشه با نیشش خودش می‌کُشه که کسی ناله‌هاشو نشنوه
 
به سلامتی سیم خاردار!که پشت و رو نداره


به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست


به سلامتي همه خوباكه سخت مشغول شطرنج زندگي اندو نميدونن ما مات رفاقتشون هستيم
 
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه

بسلامتی بچه های قدیم كه با ذغال واسه ی خودشون سبیل می ذاشتن تا شبیه باباهاشون بشن
نه بچه های الان كه ابروهاشون رو بر می دارن تا شبیه مادراشون بشن

 

به سلامتی دریا!
که ماهی گندیده‌هاشو دور
نمی‌ریزه
 
 گل آفتابگردان را گفتند: چراشبها سرت را پایین می اندازی؟ گفت :ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم..........به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند


به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره
ولی یه سرهنگ با سه تا ستاره اش  دنیا رو بهم ریخته

و به سلامتی میخی که هرچی توسرش زدن خم نشد


و به سلامتی همه خوبانی که اومدن و این متن و خوندن
 

روز پدر مبارک...

مـَـرد شدن حـاصل ِ یـک لقـاح ِ اتفـاقی ست!

امــا مـَـرد بار آمــدن و زیستــن

حاصل ِ تلاش و غلبــه بر سختــی هــاست،

و مـَـردی جـاودانه شدن ...

حـاصل ِ یک عـُـمر نیــک نـــامی ست ..



پـــــــــــــــــــدر همون کسی هست

که لرزش دستش دیگه چیزی از چای توی استکان باقی نگذاشته

ولی بهت میگه به من تکیه کن

و تو انگار

کوه رو پشتت داری…

تقدیم به همه ی پدران... روزتون مبارک


می دانید چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟

هرمزان در سمت فرمانداری خوزستان انجام وظیفه می‌كرد. هرمزان كه یكی از فرمانداران جنگ قادسیّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر در نتیجه خیانت یك نفر با وضعی ناامید كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌ای پناه گرفت و به ابوموسی اشعری، فرمانده عربها آگاهی داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسلیم وی خواهد كرد. ابوموسی اشعری نیز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ویرا به مدینه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خلیفه درباره او تصمیم بگیرد. با این وجود، ابوموسی اشعری دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسیر شده بودند، گردن بزنند. (البلاذری، فتوح البُلدان، به تصحیح دكتر صلاح‌الدیّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اینكه عربها هرمزان را وارد مدینه كردند، ... لباس رسمی هرمزان را كه ردائی از دیبای زربفت بود كه تازیها تا آن زمان به چشم ندیده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذین» نام داشت بر سرش گذاشتند و ویرا به مسجدی كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكلیف هرمزان را تعیین سازد. عمر در گوشه‌ای از مسجد خفته و تازیانه‌ای زیر سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهی به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس امیرالمؤمنین كجاست؟» تازیهای نگهبان به عمر اشاره‌ای كردند و پاسخ دادند: «مگر نمی‌بینی، آن امیرالمؤمنین است
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمی با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پیش از كشته شدن به او كمی آب آشامیدنی بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامی كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشامیدن آب درنگ كرد. عمر سبب این كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بیم دارد، در هنگام نوشیدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اینكه هرمزان از عمر این قول را گرفت، آب را بر زمین ریخت. عمر نیز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.

زیباترین نگاه دنیا

Waiting-For-Train.JPG

چشمان پسرک، به چشمان زیبای دخترک دوخته شد... پسرک با خود گفت که این ها، زیباترین چشمان دنیایند... پسرک یک شبه عاشق شد، چشمان دخترک را عاشقانه دوست میداشت، و خوشبخت‌ترین پسرک دنیا بود... اما روزی چشمش به چشمانی زیباتر از چشمان دخترک افتاد.... با خود اندیشید که این چشمان زیباترین چشمان دنیایند، و حس خوشبختی‌ را دو چندان خواهند کرد... دخترک قصهٔ ما بار سفر بست، و از آن روز هیچکس دیگر او را ندید... حالا دخترک دیگر نیست، و پسرک چشمانی بس زیباتر از چشمان دخترک یافته، اما پسرک حس غریبی دارد... انگار حس خوشبختی‌ در وجودش مرده... پسرک حالا میفهمد که این نگاه دخترک بود که زیباترین نگاه دنیا بود، نه چشمانش...

...

سالهاست که معنای این را نفهمیده ام “رفت و آمد” یا “آمد‌ و رفت” ؟ 

 آدمها می‌روند که برگردند ، یا می‌آیند که بروند . . . ؟

فاصله...

به تو عادت دارم
مثل پروانه به آتش
مثل عابد به عبادت
و
تو هر لحظه که ازمن دوری
من به ویرانگری فاصله می اندیشم
در کتاب احساس
واژه فاصله یک فاجعه معنی شده است

مادر خوبم همه ی روزها روز توست،

مادر خوبم همه ی روزها روز توست، آن روز كه حوا تنهایی آدم را از بین برد و مایه‌ی آرامش او شد، آن روز كه آسیه، موسی را از آب نیل گرفت، آن روز كه مریم عیسی را بدنیا آورد، آن روز كه محمد(ص) از آمنه زاده شد، آن روز كه خدیجه شوهرش را كه از غار حراء برگشته بود پوشانید، آن روز كه فاطمه بدنیا آمد، آن روز كه ...، آن روز كه من را بدنیا آوردی و هر روزی كه در این جهان پر از عشق فرزندی زاده می‌شود و در آغوش پر مهر مادری قرار می‌گیرد، همه روز توست، همه روز مادر است.

روز مادر مبارک باد.

   

0.115280001305236082_irannaz_com.jpg